جستجو

تبلیغات



قشنگترین دختر

     
    فاصله ی دخترک تا پیرمرد یک نفر بود

    روی نیمکتی چوبی روبروی یک آبنمای سنگی
    پیر مرد از دختر پرسید
    غمگینی؟

    نه -
    مطمئنی؟ -
    نه -
    چرا گریه می کنی؟ -
    دوستام منو دوست ندارن -
    چرا؟ -
    چون قشنگ نیستم -
    خودشون اینو بهت گفتن؟ -
    نه -
    ولی تو خیلی زیبایی.

    -جدی میگی؟

    -اره تو واقعا زیبایی.

    دخترک شادمان شد و سریع نزد دوستان رفت.

    پیر مرد عصای سفیدش را در آورد و به راهش ادامه داد.

    با چند کلمه ساده می توان دیگران را به زندگی امیدوار کرد.

    به همین سادگی ...........                     

                                    Emoticon


    این مطلب تا کنون 21 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 14 ارديبهشت 1389
    منبع
    برچسب ها : ,
    قشنگترین دختر

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 8 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر