خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





قشنگترین دختر

     
    فاصله ی دخترک تا پیرمرد یک نفر بود

    روی نیمکتی چوبی روبروی یک آبنمای سنگی
    پیر مرد از دختر پرسید
    غمگینی؟

    نه -
    مطمئنی؟ -
    نه -
    چرا گریه می کنی؟ -
    دوستام منو دوست ندارن -
    چرا؟ -
    چون قشنگ نیستم -
    خودشون اینو بهت گفتن؟ -
    نه -
    ولی تو خیلی زیبایی.

    -جدی میگی؟

    -اره تو واقعا زیبایی.

    دخترک شادمان شد و سریع نزد دوستان رفت.

    پیر مرد عصای سفیدش را در آورد و به راهش ادامه داد.

    با چند کلمه ساده می توان دیگران را به زندگی امیدوار کرد.

    به همین سادگی ...........                     

                                    Emoticon


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    قشنگترین دختر

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده